چند شب پیش "آداب بی قراری" یعقوب یادعلی رو خوندم و زیاد خوشم نیومد. رمان، داستان مردی که نمی خواد پای بند زندگی زناشویی بشه و از طرفی هم حالا که چند سال از زندگی مشترکش می گذره نمی دونه چی کار باید بکنه. برای خلاصی تصمیم میگیره صحنه کشته شدن خودشو بسازه و صورت مسئله رو پاک کنه. فصل بعدی، داستان ادامه زندگی مجردی مرد بعد از مرگ دروغیه. و فصل بعد که همون فصل آخر نه ادامه منطقی فصل دو و نه یک. انگار مرد از تصمیمش برای صحنه سازی منصرف شده ولی تمام اتفاقات فصل دو هم براش رخ داده. چیزی که منطقا نمیتونه درست باشه. هرچند باید باز هم بخونم تا نکات بیشتری دستمو بگیره و داستان روشنتر بشه اما فکر می کنم رمان، پتانسیل این بازخوانی ها رو (برای من) نداره.
پنجشنبه اتفاق جالبی افتاد : تو کتاب فروشی امام -عبدالله کوثری رو دیدم و چند دقیقه ای حرف زدیم از یوسا و کتابایی که ترجمه کرده و واقعا مجذوب شخصیت دوست داشتنی اش شدم. و خوشبختانه من کم حرف این بار برای پیش بردن صحبت زحمت چندانی لازم نبود بکشم بس که استاد دهن گرمی داره. از کتاب فروشی که بیرون آمدم برای چند دقیقه ای به مشهدی بودنم افتخار کردم!
هی این واقعا جالبه: کشف دهمین سیاره .
سلام...
وبلاگت را تازه کشفیدم...!!
از این جور وبلاگها، خیلی خوشم میاد.
سور بز را بخوان و حالش را ببر. اگه وقت کردی، جنگ آخر الزمان را هم بخوان...
مرگ در آند راهم...
هر سه از یوسا با ترجمه ی کوثری...
یوسا را دوست دارم...
اینجا را هم دوست دارم... ولی عاشق آل پاچینو هستم...
چی جوری میتونی دوتا کتاب با هم بخونی؟؟
اما راستی کوثری مشهدی نیست.. فقط در مشهد زندگی میکنه...
مشهدی بودن افتخار نداره بابا....!!!
وای من چه قدر حرف زدم..
بای