آشتی کنون


با گلشیری آشتی کردم! "خانه روشنان" داستان فوق العاده ای بود. قبل از هر چیزی لذت خوندن شازده احتجاب رو به یادم آورد. وبعد هم تعبیر جدا نبودن فرم از معنا. اینجا دیگه اصلا نه فرمی وجود داشت نه معنایی جدا از اون. همه چی فقط یک کل مشترک بود. تجربه محشری بود.
نظرات 1 + ارسال نظر
خواننده‌ی کتاب‌های عامه‌پسند شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1384 ساعت 01:38 ق.ظ http://pulp-books.blogspot.com

لینک داده شد به وبلاگ خوب‌تون :)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد