بی عنوان

۱. نمی‌دونم چی باید بنویسم. حرف زیاده ولی چیزی اینجا نمی‌یاد. برگشتم بیرجند - شهر دانشجوئیم، احتمالاً برای ترم آخر. با دوتا از هم‌خونه‌ائیهای سابقم زندگی می‌کنم. الان جفتشون خوابن و همه جا اساسی تاریکِ. آخه از در ورودی باید هشت تا پله رو بشماری بیای پایین تا برسی اینجا. سهم اینجا از روشنایی بیرون فقط یک پنجره با عرض 30 سانتی‌متر و طول 3 متره. تازه شیشه ها هم مشجره و نور طلایی خیابونِ بیرون از پنجره نمی‌تونه این طرف‌تر بیاد. با این همه اینجا رو دوست دارم. بعداً بیشتر ازش می‌نویسم.

۲. حالا مریم هم اینجا می‌نویسه. همیشه از وبلاگ‌های عشقولی و سانتیمانتالی بدم میامده، امیدوارم هیچ کدوممون اینجا دچارش نشیم!

۳. اینجا یک کتاب فروشی بیشتر نداره. یه آقای سبیلویی با هیکل نسبتاً گنده که که بازم نسبتاً خجالتیه. انصافاً کتاب‌های خوبی هم میاره. هفت هشت تا کتاب نخونده داشتم و با خودم آوردمشون اینجا و قراره تا اون‌هارو نخوندم به آقا سیبیلوئه سر نزنم. فعلاً دارم جلد دوم خانه ادریسیها  رو می خونم. جلد اولش رو یک ماه پیش خوندم.

۴. امشب بعد از عمری فال ناپلئونی گرفتم، نیت رو نمیگم چی بود ولی فقط همین بس که تا حالا اینجوری جناب ناپلئون جواب مثبت به من نداده بود!

نظرات 3 + ارسال نظر
سیامک و نینا پنج‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 03:25 ق.ظ http://donyaye-man.blogsky.com

سلام ...بلاگ قشنگی داری ... به ما هم سر بزن....
ممنون

سرزمین رویایی پنج‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 04:34 ب.ظ http://dreamlandblog.com

هم عکساتو دوست دارم هم دنیاتو

شقایق یکشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 09:30 ب.ظ

سلام
من نمیدونم خواهشم رو تا چه حد جدی می گیری ولی من واقعا گیر همین خواهشم. میشه فال ناپلئونی رو یادم بدی لطفا .
خواهش میکنم خواهش می کنم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد